پارمینپارمین، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 9 روز سن داره

پارمین تکه ای از بلور

پارک چمران

قشنگم چند روز پیش از صبح تا غروب رفتیم بیرون و گشتیم و به تو خیلی خوش گذشت و دختر خوبی بودی . اول رفتیم پارک چمران که باغ گل زده بود و خیلی جای قشنگی بود و یه سری پرنده هم داشت که با دیدن همشون ذوق میکردی و یه بند میگفتی دَدَدَدَ و توجه همرو جلب کرده بودی. بعدم رفتیم جده چالوس ارکیده و تا بعد ناهارمون لالا بودی و بعدم بیدار شدی و شروع کردی شیطنت و رودخونرو با تعجب نگاه میکردی . جاده چالوس سرد بود و زیر پتو لالا بودی ...
15 ارديبهشت 1392

جشن دندونی

عسل مامان روز 92/2/12.پنجشنبه یه جشن دندونی خانوادگی و کوچولو برات گرفتیم و خدارو شکر همه چیز خوب پیش رفت و شما هم چون ظهر حسابی خوابیده بودی خوش اخلاق بودی و حسابی شیطونی و نانای کردی . با نگین دختر خالتم حسابی جور شدی به هر حرکتش میخندی و اونم کیف میکنه .                                             ...
14 ارديبهشت 1392

9 ماهگی و اولین کلمات

دختر ناز مامان 9 ماهگیت مبارک عزیزه دلم .                                              هر روز داری بانمک تر و تو دل برو تر از روز قبل میشی و من و بابا رضا روزی هزار بار برات غش و ضعف میکنیم . روزی یه کار جدید انجام میدی و مارو خوشحال می کنی . بیش از حدم وابسته به من شدی و اگه بقل هرکی باشی و از دور منو ببینی یه جیغ بنفش میکشی و منو میخوای و وقتی میام و میگیرمت محکم بقلم میکنی و شونه هامو گاز میگیری از خوش...
4 ارديبهشت 1392

ماهی

با نمک مامان بعد از ظهر رفتیم شهر کتاب تا برات آلبوم بگیریم و تو ماشن خوابن برد و پیاده هم که شدیم همچنان خواب بودی و تو مغازه بعد از چند مین بیدار شدی و با تعجب به همه جا نگاه میکردی و لباتو مثل ماهی کرده بودی و تا 3 .4 دقیقه همینطور مونده بودی و منو بابات داشتیم از خنده بیهوش میشدیم .دلم نیومد اینجا برات ننویسم . ...
4 ارديبهشت 1392
1